
جانان دختری جوان از یک خانواده فرهنگی و شاعر مسلک است که به طور اتفاقی از دیوان حافظ قدیمی نامهای پیدا میکند که حکایت از عشــقی دیرین در سالهای بسیار دور دارد. جانان حس غریبی به نامه دارد، نمیداند چه کند، پس تفالی به حافظ

مینا بعد از جدایی از همسرش به دنبال شغل و محل اسکانی می گردد. در این مسیر با کامران مدیر رستورانی که در آن کار می کند آشنا می شود. کامران سرپناهی به او می دهد. مینا تحت تاثیر حمایت ها و محبت های کامران به او دل می بازد ، کامران نیز به مینا مشتاق و علاقمند است. روزها از پس هم می گذرد و عشق مینا به کامران کاسته نمی شود و اوج می گیرد.اما کامران دیگر قصد ادامه ندارد..

راهی برای پول دارشدن، خسته از نگاه تحقیر آمیز دور و بری ها، احساس تباهی از کارکردن برای دیگران؛ این ها دلایلی است که سه نفر را به هم وصل کرده تا یک کار

من اگه بخوام توی زندگیم موفق باشم، حتما نباید اونجوری به زندگی نگاه کنم که تو نگاه میکنی./ کاتیوشا(هادی حجازی فر) ماموریت دارد تا از ارشیا(احمد مهران فر) مراقب کند تا به سمت مواد مخدر نرود...
داستان 2 طلبه جوان است که می خواهند برای شرکت در سمیناری دانشگاهی پیرامون ادیان به آلمان بروند اما رییس حوزه علمیه آن ها که حاج آقا فراستی نام دارد، راه سفر را بر آن ها سد می کند. طلبه های جوان با اغفال حاج آقا فراستی، ویزایی هم برای او می گیرند و وی را با خود به آلمان می برند