دهکده استارت20

اولین و بهترین ها را در دهکده استارت20 استارت بزنید| مرجع آموزش و معرفی بهترین محصولات و خدمات روز دنیا

کسب درآمد با کوتاه کردن لینک

دانلود رایگان کتاب شکلات تلخ

  • ۷۰۳

معرفی کتاب شکلات تلخ

رمان شکلات تلخ نوشته‌ی نویسنده‌ی معاصر هما پوراصفهانی است. شکلات تلخ که  ادامه کتاب سیگار شکلاتی او است، راز زندگی اردلان فانی را بر ملا می‌کند.

درباره‌ی کتاب شکلات تلخ 

هما پوراصفهانی کتاب شکلات تلخ را در ادامه‌ی رمان دیگرش، سیگار شکلاتی نوشته است. دو نفر برای پیدا کردن سردسته‌ی یک باند مواد مخدر به صورت مخفیانه به  باند او نفوذ می‌کنند تا سردسته را پیدا کنند و هویتش را فاش کنند. در کتاب سیگار شکلاتی با شخصیتی به نام اردلان فانی آشنا می‌شویم که در انتهای کتاب کشته می‌شود. در کتاب شکلات تلخ مشخص می‌شود که او زنده است و با هویت جعلی در باند دیگری رخنه کرده و در صدد بر اندازی آن باند است. در جریان یکی از ماموریت هایش هویت او برای دختری به نام فریال لو می‌رود و او مامور کشتن این دختر می‌شود. اما به جای کشتن او تصمیم دیگری می‌گیرد.

هما پور اصفهانی در شکلات تلخ، اوج هنرش را در شخصیت‌پردازی‌های قوی داستان، نشان داده است. 

کتاب شکلات تلخ را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

اگر سیگار شکلاتی را خوانده‌اید و دوست داشتید، بدون شک از مطالعه‌ی شکلات تلخ لذت می‌برید. خواندن کتابشکلات تلخ برای طرفداران رمان‌های ماجراجویانه نیز جذاب است.

جملاتی از کتاب شکلات تلخ

سرم را نزدیک‌تر بردم و از زاویه کنار به انگشت‌های کشیده‌اش نگاه کردم. خیلی هم بد نشده بود ولی هنوز باید سوهان می‌خورد. سرم را عقب کشیدم و باز ماسک را روی بینی‌ام گذاشتم. با صدای پر از نازش گفت:

ــ فریال هنوز با سعیدی؟

دلم می‌خواست بگویم به تو هیچ ربطی ندارد. حیف که نمی‌خواستم خودم را پیش همه خراب کنم. چون تند حرف زدن با یاسمن منجر می‌شد که خبرها به گوش همه برسد. برای همین هم لبخند مکش مرگ مایی تحویلش دادم. می‌دانستم از زیر ماسک فقط چین کنار چشم و بیرون زدن گونه‌هایم را می‌بیند. همزمان گفتم:

ــ آره عزیزم. کی از سعید بهتر؟

می‌دانستم که مثل کفتار منتظر است از زندگی سعید بیرون بروم تا هوار شود سرش. اخلاقش همین بود. تفاله‌های دیگران را جمع می‌کرد. اصلا هم از این کارش نه شرم می‌کرد و نه برایش مهم بود دیگران در موردش چه‌طور قضاوت کنند. پشت چشمی برایم نازک کرد و گفت:

ــ سعید تو رو خیلی دوست داره ولی من خیلی خوب می‌دونم تو هیچ علاقه‌ای به سعید نداری.

رامیلا که همان لحظه با سینی قهوه از آشپزخانه کوچک انتهای سالن بیرون آمده بود در جواب یاسمن گفت:

ــ درستشم همینه یاسمن جان، با کسی بمون که دوستت داره، نه با کسی که دوستش داری.

دانلود

اشتراک گذاري مطلب:
اشتراک گداري در فيس بوک| اشتراک گداري در گوگل پلاس| اشتراک گداري در توييتر| اشتراک گداري در کلوب| اشتراک گداري در فيسنما| اشتراک گداري در ستمبلپون|اشتراک گداري در ديگ| اشتراک گداري در تلگرام|

گزارش مسئوليت پست نوشته شده بر عهده‌ي نويسنده مي‌باشد، لطفا در صورتي که اين پست را ناقض قوانين مي‌دانيد به ما گزارش دهيد.

نظرات: (۰) هيچ نظري هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.